| سبک جديدي از زندگي | |||
هوالطيف فصل ششم(قسمت هفدهم)
روش سوفرونيک شامل مجموعه اي است متشکل از وسايلي که
امکان مي دهند نوعي حالت عدم ارتباط شبيه حالت پيش خواب
در شخص بوجود آيد در اين حالت حوزه خود آگاهي خواهد توانست
فرماندهي زندگي نباتي را به وسيله کلام دلنشين سوفرولوگ بر عهده
گيرد و طي آن مغز اوليه را که بايگاني خود آگاه است تخليه نمايد.
پيش از اينکه وارد بحث اصلي يعني بررسي تاريخچه و مکانيزم
سوفرولوژي شويم به چند موردي از نمونه هاي استفاده از
فرا روانشناسي در گرايش سوفرولوژي بصورت گذرا در جهان
دانش نگاهي بياندازيم:
1- شيلا اوستراند – لين اشرودر؛ در کتابي بنام (پژوهش هاي
شگفت انگيز فرا روانشناسي در شوروي) مي نويسند:
يک پژوهشگر چک و اسلواکي بنام ؛ روبرت ياوليتا ؛ مولدي ساخته
که مي توان آن را بطور ذهني شارژ کرد.
2- يک مهندس برق و راديو بنام ؛ ل تورن ؛ پديده اي را مشخص
ساخته که آن را امواج شکل مي نامد که عبارت است از نوعي
قدرت تمرکز قانوني دربعضي از شکلها وجود دارد. گروهي از
پژوهشگران مرکز تحقيقات اتمي فرانسه در ساکلي اين امواج را
مورد مطالعه قرار داده و تاييد کرده اند.
3- يک پزشک روسي مشغول مطالعه نيروي مشابه مغناطيسي
حيواني است که آنرا انرژي بيوپلاسمايي مي نامد همان که در
چک و سلواکي بنام انرژي پسيکوتروتونيک ناميده اند.
4- يک پزشک برزيلي بنام دکتر انکستاين با الهام از مراسم آييني
؛ اوباندا؛ که از نوع ؛ وودو ؛ محسوب مي گردد روش ويژه اي
بر اساس همين پديده ابداع کرده و آن را؛روان درماني تسخيري؛
ناميده که از سوي دکتر؛ ژ. دونار؛ و دکتر ؛آ.مارشان؛ فرانسوي
مورد عمل قرار گرفته و موفق بيرون آمده است.
تاريخچه فراروان شناسي:
1- دکتر؛ فرانزآنتونمسمر؛
پزشک اتريشي متولد 1734 م آلمان که رساله دکتراي خود را در
باب تاثير سياره ها بر جسم انساني به نگارش در آورد مبني بر
اينکه نوعي انرژي به نام ؛ مغناطيس حيواني؛ از فضاي کيهاني
بر پيکرهاي انسان تاثير مي گذارد.
با دو اثر جنجالي خود بنام:
A= ياداشتي درباره کشف مغناطيس حيواني (1779)
B= گزارش تاريخي واقعيت هاي مرتبط با مغناطيس حيواني (1781)
آتشي برافروخت که حتي پس از محکوم شدن او از طرف
فرهنگستان هاي علوم و پزشکي خاموش نشد(1784)
درحکم محکوميت دکتر مسمر چنين آمده:
با توجه به اين که تجربه هايي قاطع نشان داده است که تخيل
بدون مغناطيس به ايجاد بعضي تشنجها مي انجامد و اين که
مغناطيس بدون تخيل چيزي بوجود نمي آورد هيچ نوع دليلي
در دست نيست که چيزي به نام ؛سيال مغناطيسي حيواني،
وجود خارجي داشته باشد.
يکي از فرهنگستان علوم پزشکي پاريس ؛ ژوسيوطي ؛ در
ياداشت شخص خود از برخي موارد شفايافتگي انکار ناپذير
سخن به ميان مي آورد و پيشنهاد مي کند که دارو يا روش
درماني خاصي که ممکن است از تجربه هاي مسمر حاصل
گردد مورد مطالعه قرار گيرد. ؛دلون؛ از مريدان مسمر و
پزشک اول عالي جناب ؛کنت دارتوآ؛ به مناسبت راي
محکوميت فرهنگستان علوم پزشکي چنين نوشت:
اگر داروي تخيل براي علاج بيماران بهتر است چرا از اين
دارو استفاده نکنيم؟
(ادامه دارد)
هوالحق فصل ششم (قسمت شانزدهم)
2- جان لاربر يک عصب شناس بريتانيايي که دوره تخصص
خود را درباره بيماران هيدروسفاليک{(Hydrocephalic)
بيماراني که حفره هاي مغزي آنها بجاي بافت هاي مغزي از
آب پر شده باشد.} گذارند. يکي از بيماران او يک دانشجوي
بسيار با استعداد کالج بود در رشته رياضي که ضريب
هوش وي تقريبا به يکصد و سي مي رسيد. اسکن مغزي
بيمار نشان داد نود و هشت درصد مغز او از آب انباشته شده
و فقط دو درصد از کورتکس طبيعي که جهت انديشيدن، به
يادآوردن و ديگر عملکردهاي عالي تر کار مي کند، در مغز
يافت مي شود اين بيمار از لحاظ فيزيولوژي در همان وضعيتي
بود که موش هاي آزمايشگاه لشلي بودند. با اين تفاوت که
بي اندازه تواناتر و باهوش تر و با استعدادتر بود و در واقع از
جميع جهات، طبيعي و يا بالاتر از حد متوسط قرار داشت.
اين دو آزمايش و ديگرآازمايشها فرضيه اي انقلابي ارائه
مي کند که:
1- هر سلول مغر در همان حالي که وظيفه مشخص خود را
انبار مي کند همه مغز را نيز مي اندوزد.
2- همچنين هر تپش شعور، خود نيز با شعور است و راه را
براي بازتابهاي ممکن و بي نهايت ذهن به بدن مي گشايد.
3- آن مولکولهايي که مغز شما را در کودکي شکل داده بودند
وقتي براي نخستين بار شکل مادر را ديديد و در مورد آن
انديشيديد، ديگر وجود ندارند با اينهمه تصور کلي شکل مادر
هنوز باقي است در عين حال لزومي ندارد که جهت حفظ اين
تصور هميشه به واژه شکل مادر بينديشيد. در حقيقت مي توانيد
بدون اينکه هرگز باين واژه روجوع نماييد ميليون ها انديشه ديگر
را بخود راه دهيد و بار ديگر که آن را بخواهيد بدون کوچکترين
آشفتگي حضور خواهد داشت.
4- رينانسفال(Rhinencephalon) يا مغز اوليه جايگاه
ضربانهاي هيجاني، احساسي و عاطفي است. بيماري يا عارضه اي
که از نوع کشمکش بين قشر مخ(جايگاه منطق و استدلال و زبان
گفتاري) و رينانسفال حاصل شده باشد پس از آزاد شدن رفتارهاي
منسوخ و بايگاني شده در مغز اوليه ديگر دليل وجودي نخواهد
داشت يعني طوري مي شود که مغز اوليه کنترل خود را از دست
مي دهد و رفتارهاي منسوخ يا ممنوع، اجازه تظاهر مي يابند.
بنا براين، آرامش و تعادل برقرار مي گردد و عوارض بيماري
يا ناراحتي از بين مي رود.
بخاطر طولاني شدن مقدمات گذشته دوباره ياد مي کنيم از موضوع
اصلي اين فصل يعني سوفرولوژي:
سوفرولوژي يک علم است که تمام دگرگوني هاي حالتها و سطوح
خود آگاهي را مورد مطالعه قرار مي دهد. بنابراين ميدان عمل
آن بسيار گسترده تر از حوزه خواب مصنوعي است بدون هيچ
تحميلي به مخاطب، بخلاف خواب مصنوعي.
شخص سوفرولوگ يک آموزشگر است آموزش مي دهد ولي تحميل
نمي کند او بيمار را بر خلاف ميلش درمان نمي کند فقط به او امکان
مي دهد که پيچيدگي مغز خود را شناخته خويشتن را در چهارچوب
همکاريهاي سوفرولوژيک بين پزشک و بيمار مداوا کند.
(ادامه دارد)
هوالطاهر فصل ششم (قسمت پانزدهم)
سالروز ولادت با سعادت هشتمين اختر تابناک ولايت و امامت
حضرت امام رضا (ع) را به محضر آقا صاحب الزمان(عج)
و تمام شيعيان و محبان آن امام و شما دوستان گرامي تبريک
و تهنيت عرض مي نمايم.
4- اگر يک بيمار؛ آگورافوب(Agoraphobia) يعني کسي که
از فضاهاي باز هراس دارد را با اتومبيل به گردش در يک محيط
زيبا و ديدني ببريد دچار اضطراب شديد خواهد شد و چنانچه
در آن فضا توقف کرده، از او بخواهيد که از اتومبيل خارج شود
از ترس فلج خواهد شد. مانند يک فرد عادي خواهد بود که به او
بگويند از صخره بلندي به پايين بجهد. شديدترين دلهره شخص
مبتلا به هراس بيجا اين است که مي داند خود چنين وضعي را
آفريده ولي براي درهم شکستن الگويي که در فيزيولوژي خود
برنامه ريزي کرده اراده کافي ندارد که گاه روان پزشکان در
مورد اين مساله براي جدائي يکباره بيماران از اين حالت غير
واقعي از شيوه درماني ؛ غرقه کردن(Flooding) استفاده
مي کنند.
5- در آمريکا براي کارهاي ساختماني آسمان خراش ها از
سرخپوستان قبيله ؛ موهاک ؛ که ترسي از بلندي ندارند استفاده
مي شود چون پدران اينها نامه رسان بوده اند و هميشه در
بلنديهاي کوهها مي دويدند پس با تمرين و ممارست مي توان
همين شهامت را در درون خويش جايگير ساخت مثل راه رفتن
روي طناب بند بازي. يا سرخپوشان قبايل ؛ تاراهومارا؛ از منطقه
؛سونورا؛ شمالي مکزيک که در محافل فيزيولوژيکي جهان مشهورند
زيرا توان آن را دارند که بدون احساس ناراحتي بين چهل تا
هشتاد کيلومتر را در مناطق بسيار بلند بدوند و ضربان قلب آنها
پس از دويدن آرامتر از پيش از آن است آنهم با کمترين ميزان
غذاي استاندارد.
حال با هم برويم و ببينيم اين مغز پيچيده که داراي قدرتهاي
شگفت انگيزي است و کنترل شعور سراسري بدن را بعهده
دارددر کجا واقع شده است.
1- کارل لشي(Dr.Karl lashley) يکي از پيشگامان نورو
فيزيولوژي کوشيده تا با انجام ازمايش ساده اي بر روي
موشهاي آزمايشگاهي محل استقرار حافظه را در مغز کشف
کند. به موشها ياد داد که از يک مسير پر پيچ و خم بگذرند
همانگونه که ما مهارت هاي خود را کسب مي کنيم اين مهارتها
درمغز موشها انبار مي شد و به يادشان مي ماند سپس به گونه اي
سيستماتيک مقدار کمي از بافت مغزي رابرداشت او بر اين
فرض بود که اگر موشها هنوز به ياد داشته باشند که چگونه
از مارپيچ عبور نمايند در مقايس با سرعت و دقتي که بکار
مي بردند، بنابراين مرکز حافظه مغز، دست نخورده مانده
است. سرانجام بيش از نود در صد از کورتکس مغزي خارج
شد و فقط ذره اي از نسج مغز بجا ماند با اينهمه با اندکي
کاهش در دقت و سرعت موشها هنوز مارپيچ را به ياد داشتند.
(ادامه دارد)
هوالمحيط فصل ششم (قسمت پانزدهم)
تا اينجا آيا گمان نمي کنيد بجرات بتوان گفت:
؛ آنچه مي انديشيد همان مي شويد؛(قطعه شعري از ودا)
اگر هنوز باور نکرده ايد به نمونه هاي زير نگاهي بياندازيد.
1- دکتر جوزف هابل و ديويد ويزل مي گويند:
سه دسته از بچه گربه ها را در آغاز زندگي با چشم هاي بطور
طبيعي بسته در محيط هاي کنترل شده قرار داديم و چشمهايشان
در اين جعبه ها باز شد.
- دسته نخست در داخل جعبه اي سفيد رنگ با خطوط راه راه
سياه افقي
- دسته بعدي در داخل جعبه اي سفيد رنگ با خطوط راه راه
سياه عمودي
- دسته اخر در داخل جعبه اي سفيد رنگ بدون خطوط
چند روز معدود يعني دوره بسيار حساسي که بينايي بوجود
مي آيد تحت اين شرايط قرار گرفتند مغز بچه گربه ها براي
همه طول عمر آنان با آنها يکي شد وقتي آنها را از محيطهاي
قبلي وارد فضا آزاد کرديم:
دسته اول نمي توانستند خطوط عمودي را ببينند و مدام به
پايه هاي ميز و صندلي مي خوردند.
دسته دوم خطوط افقي برايشان واقعيتي نداشت.
دسته سوم هيچ چيز را نمي ديدند.
يعني همان شده بودند که مي ديدند زيرا اکنون نورون هاي
بينايي آنان برنامه ريزي شده بود اين امر در مورد انسان
هم درست است.هر تجربه اي که در زندگي پيش مي آيد
آناتومي مغز را تغيير مي دهد. دندريت هاي جديد که در
سلولهاي مغزي افراد پير فعال بوجود مي ايد يکي از
موارد اين مساله است.
2- کودکاني که در خانه هاي بي محبت زندگي مي کنند،
غمگين، دچار نورز، مبتلا به شيزوفرني، بيمارگونه و
خشمگين و داراي کوتولگي رواني اجتماعي خواهند شد.
چرا که کودکان مبتلا به اين حالت رشد نمي کنند و در
هورمون رشد غده صنوبري – هيپوفيز خود نقصي را
القا کرده و در نتيجه کوچک مانده و از رشد باز مي ايستند
صنوبري نمي باشد زيرا وقتي همين کودکان در محيطي
آکنده از عشق و علاقه قرار مي گيرند وضع آنان
بلافاصله معکوس شده و سريع به ميزان رشد همسالان
خود مي رسند. رشد نمودن نتيجه درون ساخت و
برنامه ريزي شده ژنتيکي تولد است ولي با اين وجود
کودکاني که حس مي کنند مورد عشق و علاقه نيستند به
سادگي در مقابل آن مقاومت نشان مي دهند.
3- محققان انستيتوي تکنولوژي ماساچوست(ام. آي. تي) که
درباره چگونگي عملکرد حس شنوايي انسان کاوش مي کنند
چنين مي گويند:
شنيدن خود به خود صورت مي گيرد ولي در واقع هر انسان
با گزينش خاص خود به جهان گوش مي دهد و داده هاي خامي
را که به گوشهايش راه مي يابند به ميل خود تفسير مي کنند
مثلا در حالي که موسيقيداني کارآزموده زير و بم صداها و
هارموني را مي شنود کسي که نسبت به زير و بم ها و هارموني
بي اطلاع است فقط صدا را مي شنود.
(ادامه دارد)
هوالمالک فصل ششم(قسمت چهاردهم)
بياييد گوشه اي از تاثير موثرهاي روانگردي را با هم تماشا کنيم:
1- وقتي مادر براي کودک در آغوشش لالايي مي خواند در
عرض چند دقيقه هر دو يکسان تنفس مي کنند و ضربان قلب
هر دو نيز همزمان مي شود با اينکه قلب کودک بايد طبق
معمول تندتر بزند.
2- در حال عمل جراحي اگردست بيمار بيهوش را در دست
خود با عطوفت و لطافت بگيريد مونيتورهاي فشار خون و
ضربان قلب تاثير آرام بخش اين اقدام را ثبت مي کنند چرا
که قلب و مغز بمراتب بيشتر از ظاهري که مولکول ها قرار
دارند به هم پيوسته اند.
3- آنژين قلبي؛ که با قرص نيترو گليسيرين(Nitroglycerine)
درد آن کم مي شود نتيجه يکي از عوامل زير است:
A- انقباض شريانهاي قلب و عروقي که قلب را تغذيه مي کنند
بعد انسداد شريان و بعد قلب خفه مي شود.
B- مواد چربي در شريان جمع مي شود و موجب انسداد
شريان و مرگ قلب مي شود.
براي تعويض شريانهاي نا سالم بايد عمل ؛ باي پاس ؛ انجام
شود ولي عجيب است بدانيد که:
a- با عمل جراحي روانگردان يعني باز و بسته کردن سينه
بدون عمل باي پاس، درد از بين مي رود.
b- عمل باي پاس انجام شده ولي دوباره رگهاي تعويض شده
چربي گرفته چون شعور سلولي تعويض نشده است.
4- در بين موثرهاي روان گردان نقش داروهاي دلخوشکنک
(Placebo) بسيار عجيب است. دارويي ساختگي و بي ضرر
بدون هيچ ارزش شيميايي ولي چونپزشک گفته که اين دارو موثر
واقع خواهد شد، بيمار نسبت به آن واکنش مثبت نشان مي دهد
و در مقابل داروي نادلخوشکنک(Nocebo) با اينکه دارويي
است مفيد براي بقاء زندگي و با ارزش شيميايي ولي چون
گفته هاي پزشک خلاف آن است بيمار واکنش مثبتي نشان نمي دهد.
5- عوامل پسيکوزي ناگهاني که گهگاه در بخش مراقبتهاي
ويژه بروز مي کند نشان مي دهد که نگاه داشتن افراد در
فضاهاي سترون شده و محصور تا چه حد نا سالم بوده، توانايي
شفا بهبودي يافتن آنها را کم مي کند،واکنش ايمني انها را
ضعيف کرده، قدرت خود ترميمي D.N.A بدن آنها را
تضعيف مي کند.
(ادامه دارد)
| 4718:کل بازديد | ||||||
| 12:بازديد امروز | ||||||
| 9:بازديد ديروز | ||||||
| درباره خودم | ||||||
| | حضور و غياب | بايگاني فراروانشناسي در شاخه سوفرولوژي [11] | فراروانشناسي در شاخه سوفرولوژي [24] آخرين مکمل هاي پزشکي در درمان بيماريهاي روانتني [5] علل اصلي ظهور طب کل نگر [7] | |||
اشتراک | ||||||
| ||||||