سبک جديدي از زندگي
قالب هاي وبلاگ آمادهدايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيانپارسي بلاگپرشين ياهو
خدا بر عهده نادانان ننهاد که دانش آموزند تا بر عهده دانايان نهاد که بدانان بياموزند . [نهج البلاغه]
   1   2      >
نويسنده : محمد رهگذر:: 23/4/1386:: 3:18 عصر

هوالحسيب     فصل دوم (قسمت سوم)


حال که تا حدودي با درمان کل نگر آشنا شديم نوبت آن رسيده که به طور


دقيق تر حوزه و ميدان کار اين نحوه درمان را بهتر بشناسيم. ما در اين رشته


قائليم که چون انسان داراي ابعاد وجودي، جسماني، مغزي و روحي است براي


هر اين سه بعد بايد برنامه اي درست باشد که نه تنها ابعاد ديگر مخالفت نکند


بلکه با يکديگر همکاري و همسويي داشته باشد به سمت يک سلامت جسمي،


ذهني و معنوي.


·        در بعد جسماني براي رسيدن به سلامت جسمي آشنا مي شويم با:


-         انواع استراحت بعنوان بزرگترين بازگرداننده سلامتي، نرمشهاي کششي،


 سلامتي عضلاني اسکلتي، سلامتي قلبي عروقي و راه هاي بدست آوردن آن ها.


- سم زدايي از بدن بصورت تدريجي


·        در بعد مغزي براي رسيدن به سلامت ذهني آشنا مي شويم با:


- فرار از ترس و احساس گناه


- فرار از بي اعتنايي، بي مسئوليتي و بي ايماني


- آشنايي با عشق به عنوان قدرت مندترين نيروي شفابخش در عالم هستي .


وقتي خود را دوست بداريد و با خود با احترام برخورد کنيد به ديگران


عشق ورزيدن ساده است.


چون هر انسان خطا کاري در حين خطا، خود را دوست نداشته است.


وقتي به اين سه دسته برنامه عمل کرديد.


A-   سن فيزيولوژيک خود را مي توانيد کاهش دهيد.


B-   در چهل سالگي احساس بهتري از سي سالگي خواهيد داشت.


C-  تجديد نظر در برنامه هاي روزانه و انتخاب سبک زندگي سالم تر هر


چند جزيي، نقطه شروع کار شماست و به توانايي خود براي تغيير يافتن ايمان


مي آوريد.


ممکن است بپرسيد اگر خود را آن طور که هستيم قبول کنم چه لزومي دارد


که تغيير کنم اما بزودي به اين نتيجه خواهيد رسيد که دوست داشتن خود


براي تغيير کردن و از ميان برداشتن موانع لازم است وقتي از انتقاد از


خويشتن و از عناد به خود دست بر ميداريد انرژي بسياري را آزاد مي کنيد


که مي توانيد از آن براي کارهاي سازنده نيز استفاده کنيد.


لذا دو دشمن بزرگ جنبه معنوي، مجبت نورزيدن و بي ايماني است، پس:


·        هر چه بيشترمهر بورزيد، بيشتر محبت مي بينيد و بيشتر به خود احساس


محبت مي کنيد.


- محبت ورزيدن به نزديکان که از جمله لذت بخش ترين تجربه هاي انسان است.



محبت ورزيدن به کسي که محبت به او براي شما مشکل است عزت نفس

شما را افزايش مي دهد و جنبه معنوي روحي شما را تقويت مي کند.


- محبت ورزيدن به تمام انسانها کمک مي کند تا با استرس برخورد موثرتري


داشته باشيم                                                                       


بنابر قول “ دکتر جرج ويلانت “ :


کساني که بيشتر به خود و به ديگران توجه داشتند به لحاظ رواني و جسمي


سالم تر از کساني بودند که به خود و هم نوعان خود توجه نداشتند.


ايمان خود را به خدا حفظ کنيد و براي تقويت جنبه معنوي خود عبارات


مثبت را به صورت برنامه ريزي روزانه جايگزين انگاره هاي فکري منفي


کنيد و آنقدر تکرار نماييد تا بخشي از واقعيت هاي شما شود مي توانيد اين


عبارات را هم با صداي بلند و هم آرام در ذهن خود ادا کنيد که تاثير


بيشتري داشته باشد. لذا به تازگي مکتب جديدي بنام ايمن شناسي


روان – عصبي ( پي.ان.آي) تاسيس شده که منحصرا در مورد ايجاد 


دردهاي روزانه معنوي و طرق درمان آنها تحقيق مي کند. دو شخصيت


مهم در اين زمينه عبارتند از “ دکتر برني زيگل “ نويسنده کتاب “ عشق،


طب و معجزه “ که قبلا از وي ياد کرديم و “ دکتر جوان بوري سنکو “


نويسنده کتاب “ تحول ذهن با توجه به تن “ اين مکتب و ديگر مکاتب


روانشناسي پيشرفت خود را رهين تارخچه طب کل نگرند که به اجمال


با آن در مطلب بعدي آشنا مي شويم.


 


                                                          (ادامه دارد )


 



نويسنده : محمد رهگذر:: 14/4/1386:: 11:40 صبح

 


هوالباسط   فصل دوم (قسمت دوم)


ميلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) بانــــوي آب و آينــــه بر همه بانوان


 پاک و عاشق ايران زمين مبارک.


تا نام تو بر قله ي ادراک شکفت
صد باده ي ناب در دل تاک شکفت

از ذهن خدا همين که نام تو گذشت
چرخي زد و با ستاره افلاک شکفت


 


 


3) مرحله سوم: روانشناسي انسانگرا “ هيومانيستيک Humanistic


از طرف “ ابراهام مزلو “ روانشناس پژوهشگر از دانشگاه “ برنديز “ که قائل است


·        هرانسان يک روند تکاملي جداگانه براي خود و نيازهاي ويژه خود دارد


·        هرگاه نيازهاي اساسي انسان مرتفع شود طبيعتا مردم خواهان شناسايي


     نيازهاي والاترهستند


·        اين روش نه تنها به مردم در تعامل با تعارضشان کمک مي کند


          بلکه رهنمودهايي هم براي آن دسته از آفراد که خواهان


                “ خود کام بخشي Self Actualization


               يعني خلاقيت، لذت و عشق هستند مي دهد.


4) مرحله چهارم:


 خانواده درماني در مقابل درمانگر فرد Individual Therapist  که فقط


با يک شخص سرو کار داشت خود را بصورت “ درمانگر خانواده “ نشان داد که


کا خانواده را به عنوان يک مجموعه در نظر گرفته و بر روابط بين اعضاء و


خانواده انگشت مي گذارد تا جهت اصلاح رفتار آنان قدم بردارد.


از پيشگامان اين شکل مي توان ياد کرد از:


“ ناثان آکرمن” در نيويورک، “ جان اشپيگل “ در نيويورک، “ دان جکسون” در


کاليفرنيا و “ ويرجينيا ستاتير “ در کاليفرنيا.


تا اينجا دانستيم که پيش زمينه هاي طب کل نگر عبارت است از تحولات اجتماعي:


a-    جنبش حقوق مصرف کننده


b-    جنبش بوم شناسي


c-    پييشرفت هاي روان شناسي و روان پزشکي


ودانستيم پيش طرح ساده اين پيوند به اين شرح است:


a-    همه افراد بشر بخشي و جزيي از يک پيکرند که آن طبيعت است.


b-    هر يک از ما در سفر خود به سوي خود کامبخشي تحت تاثير سفرهاي


ديگر افراد به سوي همين هدفيم.


c-    بايد به افرادي که سفرشان دچار وقفه شده کمک کرد تا راه خود کاميابي


را ببينند و بيابند.


و اين در صورتي امکان پذير است که با آنان طوري رفتار کنيم که ظرفيت


مسئوليت پذيري شان پرورش يابد، حقوق فردي آنان را مورد احترام قرار دهيم


و آنان را تشويق کنيم که بصورت عضوي فعال، خلاق و جدايي ناپذير از دنياي


طبيعت و اجتماع در آيند که استعداد بودنش را هم دارند.


 


                                                                      (ادامه دارد )


 



نويسنده : محمد رهگذر:: 9/4/1386:: 11:50 صبح

هوالوکيل          فصل دوم (قسمت اول)


 


پيش زمينه هاي طب کل نگر


 


A- 1960- 1950 “ جنبش حقوق مصرف کننده “


استقرار قوانين رفع تبعيض نسبت به سياه پوستان جنبشهايي را به دنبال


خود داشت از جمله جنبش زنان، سالخوردگان، اسپانيايي ها، همجنس بازان


و افراد معلول. يکي از جنبش ها، جنبش حقوق مصرف کننده است. حرف


اينها اين بود که:


مصرف کننده حق دارد از خط مشي هاي تاثير گذار شرکت هاي توليد کننده


و سياست هاي دولت درباره مصرف کننده، توليدات و فرآورده هاي خريداري


شده توسط خود دولت و خدمات دريافتي مصرف کننده مطلع باشد.


B- سال 1970 – 1960 “ جنبش بوم شناسي”  


تا پيش از اين باور بر اين بود که طبيعت چيزي است براي به کنترل درآوردن


و بهره برداري جهت نفع شخصي و رفاه اجتماعي اقتصادي. چون گمان


مي کردند منابع انرژي تمام نشدني است اما از زماني که پيامدهاي رشد و


بهره وري بي حد و حصر از طبيعت منجر شد به:


·        ناپديد شدن سريع مخازن گاز طبيعي


·        پيدايش سريع آلودگي هاي خطرناک هوا و آب


·        خالي شدن معادل زيرزميني


·        به يغما رفتن جنگل ها و مراتع سبز و زمين هاي کشاورزي


·        تغيير روش طبيعي زندگي و تهديد بقاء نوع بشر


جنبش بوم شناسي ايجاد شد که حرفش اين است:


با مهار اشتهاي سيري ناپذير خود با محدوديت هاي دنياي طبيعي وفق يابيم نه


آنکه به سعي در تطابق زورکي طبيعت نه بهره کشي خودخواهانه از آن


C- سال 1980- 1970 “ پيشرفتهاي روان شنايس و روان پزشکي “ تاريخ


علم سه مرحله براي روان شناسي نشان مي دهد:


1) مرحله اول: روان کاري فرويدي است با حکومت به روان کاوي بي حد


تنگ نظرانه و بدبينانه به فرد اين روان کاوي سه ويژگي دارد:


·        بر بيماري فرد متمرکز است نه بر ظرفيت او براي سلامتي


·        ريشه مشکلات دوران بلوغ و بزرگسالي را در ميان تجربيات تلخ


 کودکي مي داند


·        نوعي درمان تبديل يک گرفتاري “ نوروتيک Neurotic  مربوط به


عصب پريشي يا نورز مثل حالت اضطرابي، افسردگي واکنشي، هيستيرس،


 نورز وسواسي، .... که در نتيجه استرس هاي بيمار به وجود آمده بخلاف پسيکوز


2) مرحله دوم: رفتارگرائي Behaviorism اين روش فعاليت انسان را به عنوان


مجموعه اي از واکنش ها نسبت به محرکات توضيح مي دهد. در ضمن سطحي و


کاهشي عمل مي کند و گرچه به مردم در تغيير رفتارشان کمک مي کند ولي به آنها


فقط همچون مجموعه اي از مشکلات نگاه مي کند.

                                                                           (ادامه دارد )

نويسنده : محمد رهگذر:: 31/3/1386:: 3:14 عصر

هوالخبير         بخش سوم (فصل اول) قسمت سوم


2- منحصر به فرد بودن هر بيمار


a)    هر يک از ما داراي آرايش ژنتيک کاملا متفاوتي هستيم از اين رو ما هيچيک


از آرايش زيست شناسانه مشابهي برخوردار نيستسم.


b)    “ راجر ويليام “ که متخصص شيمي آلي و تغذيه و کاشف “ پنتوتنيک “ يعني


يکي از ويتامين هاي گروه ب است، مي گويد:


هر کس داراي بيوشيميايي منحصر بفردي است، مانند اثر انگشت.


c)    طبق پروتکل اداره کشاورزي ايالات متحده آمريکا:


جيره دارويي اگر براي فردي کافي بود و براي ديگري ناکافي امکان دارد براي


شخص سوم سمي باشد حتي اگر اين سه از لحاظ آماري يعني سن، وزن، حال


عمومي و سلامتي يکسان باشند.


d)    در دهه 1970 مردم به دنبال يافتن مکانيزم بهبودي خودبخودي بودند مانند


“ برني زيگل Bernie Siegel” جراح دانشگاه پزشکي “ يل “ و مولف کتاب


پرفروش “ عشق، طب، معجزه ها Love, Medicine and Miracles


3- معالجه فرآيندي قابل تغيير شکل است


a)    قبلا تا اواخر قرن وسطي شيوه پزشکي غرب استفاده از پزشک روحاني بود


که ارباب کليسا طبابت هم مي کردند.


b)    تا قرن بيستم آرام آرام وظائف پزشکي و مذهبي جدا شد.


c)    در دهه 1970 کم کم موج جديدي به مقابله با اين تقسيم بندي برخاست.


d)    در طب کل نگر مردم بجاي قرباني بيماري شدن از آن بعنوان يک فرصت


در بحران درس مي گرفتند تا راه خود کام بخشي را پيدا کنند مانند “ نرمن کازنيز”


مولف “ مرور شنبه گذشته “ که با خنده، خوش بيني و داشتن احساس کنترل بر


بيماري خود توانست بر بيماري پيش رونده خود به نام “ اسپونديليت انکيلوزان


Ankylosing Spondylitis” غلبه کند.


به همين خاطر طب کل نگر مي کوشد با استفاده از مجموعه تکنيک هاي زير


بهره وري از درمان و پيشگيري را بهينه نمايد:


1-    با تغيير و اصلاح رژيم غذايي ميل بيولوژيک زياد نسبت به موادي چون


الکل، نيکوتين را کاهش مي دهد.


2-    ماساژ را براي رفع تنيدگي عضلات که ناشي از قطع الکل ، مواد مخدر و


غذاي زياد است به کار مي گيرد و طب فشاري نيز چنين است.


3-    از ورزش به عنوان راهي جهت کاهش وزن، کاهش اضطراب، بهبودي


وضع خلقي و افزايش اعتماد به نفس استفاده مي کند.


4-    در اينجا پس خوراند زيستي و آرام سازي مي تواند به طريقه اي طبيعي و


سالم تنش حاصل از نبود الکل، مواد مخدر و غذاي زياد در برنامه غذايي معتادان


را کاهش دهد.


5-    هيپنوتيسم هم به تلقين دلائل ترک اعتياد و ترفندهاي پشتيباني کننده کمک مي کند


و همچنين طب سوزني و رنگ درماني و .....


6-    در آخرهم بعنوان آخرين راه حل از جراحي و دارو درماني غافل نمي شود.


طب کل نگر با آن رويکردهاي سه گانه و اين روش هاي شش گانه جهت ارائه


يک مدل سالم سلامتي، بسيار موفق بوده ولي اين توفيق را مرهون بستر و


زمينه هاي اجتماعي اي است که از پيش اتفاق افتاده و آماده شده است. اينک با


اين پيش زمينه ها آشنا مي شويم.


 


 


                                                                ( ادامه دارد)


 


 



نويسنده : محمد رهگذر:: 24/3/1386:: 4:35 عصر

هوالحاکم         بخش سوم (فصل اول) قسمت سوم


بي حرمتي به حرم امامان عسگريين (ع) و تعرض به اين مکان


مقدس را محکوم کرده و اين مصيبت را به محضر آقا حضرت ولي العصر (عج)


و تمام شيعيان و شما دوستان گرامي تسليت عرض مي نمايم.


4- افزايش بيماريهاي مزمن از طريق استرس


a)    مطالعات سال 1970: نشان مي دهد که تنش در اکثر بيماريهايي که


آمريکائي ها به آن دچار مي شوند و در اثرآن مي ميرند بعنوان يک عامل مهم سهم دارد.


b)    بررسي هاي سال 1974 توسط بنياد


؛ راکي فلر  Rockefeller Foundation؛ دو مطلب نشان داد. اول اينکه پنجاه


درصد از مرگ ها  در آمريکا منسوب است به بيماريهاي قلبي - عروقي و يا مغزي –


عروقي. مثل پر فشاري خون، حملات قلبي و سکته هاي مغزي که استرس يک عامل


مهم همه اينها است و دوم اينکه نوزده درصد از مرگهاي آمريکا منسوب است به


سرطان هاي استرسي.


c)    تحقيقات 1976- 1975 نشان داد که بيست و چهار ميليون آمريکايي دچار


بي خوابي مزمن هستند، بيست وپنج ميليون مبتلا به پرفشاري خون و پنجاه ميليون


سردردهاي منظم و در آخر هفتاد و پنج ميليون نفر بيش از يازده کيلو اضافه


 وزن دارند.


d)    سال 1978 گزارش کمسيون سلامت ذهن به رياست کارتر مي گويد: نه


ميليون آمريکايي دائم الخمرند و پانزده درصد از آمريکائي ها نياز به نوعي خدمات 


بهداشت رواني دارند.


5- تخصص گرايي پزشکي مدرن


a)    در اوائل قرن بيستم بيشتر پزشکان عمومي بودند، با چند ويژگي: بيماران خود


را به خوبي مي شناختند، تمام عمر مراقب سلامتي آنان بودند، به زايمان فرزندشان


کمک مي کردند، با تماس تلفني در منزل جوياي حالشان مي شدند، هنگام مرگ در


کنارشان مي ماندند و دوستي قابل اعتماد و فردي متبحر در تشخيص و درمان


بيماري ها بودند.


b)    هفتاد سال بعد پزشکان عمومي کمترين تعداد و پزشکان متخصص بيشترين تعداد


از پزشکان آمريکا را تشکيل مي دادند که دليل عمده آن عبارت بود از:


وسعت زياد اطلاعات جديد، دشواري فني بسياري از روشهاي تشخيصي و درماني و


بالاتر از همه شاءن و موقعيت مالي متخصصين.


بهمين خاطر سه جنبه ي رويکرد به طبابت کل نگر ايجاد شد:


1- جامعيت اين طب نسبت به ديگر انواع پزشکي:


a)    ما همه اعضاء يک خانواده در روي زمين هستيم و هميشه در حال تغيير


b)    انسان موجودي است: بيوشيميايي، فيزيولوژيک، عاطفي، رواني و روحي


c)    سلامت و بيماري به حفظ همه فعل و انفعالات و روابط بستگي دارد.


d)    وقتي جنبه يا جنبه هايي از زندگي دچار آشفتگي گرديد ساير ابعاد ديگر


هم متاثر مي گردند.


e)    بيمار را بايد از نظر يک يا همه سطوح بطور يک جا يا يکي يکي، مورد


مداوا قرار داد.


 


 


                                                                ( ادامه دارد)


 


 



   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

4718:کل بازديد
12:بازديد امروز
9:بازديد ديروز
درباره خودم
سبک جديدي از زندگي
حضور و غياب

يــــاهـو

بايگاني
فراروانشناسي در شاخه سوفرولوژي [11]
فراروانشناسي در شاخه سوفرولوژي [24]
آخرين مکمل هاي پزشکي در درمان بيماريهاي روانتني [5]
علل اصلي ظهور طب کل نگر [7]
اشتراک

نام:

ايميل: